• عمر ما کوتاه نیست، ما کوتاهی می کنیم..
  • هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد..
  • تنها در آب های آرام است که عکس اشیا قابل رویت است و تنها در ذهن آرام ست که می توانید انعکاس دنیا را تماشا کنید
  • پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده و کرم نمی داند که روزی به پروانه ای زیبا بدل خواهد شد. فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست..
  • آرامش اولین نشانه حضور و حلول خداوند در وجود شماست..
  • هرکسی میتواند پنهان شود،این آسان ترین کار است. اما..ایستادن،با حقیقت روبرو شدن و مشکلات را حل کردن آن چیزی است که تو را قوی میسازد.
  • نگرانیهای امروز،از گرفتاریهای فردای شما کم نمیکند..فقط شادی امروزتان را از بین میبرد..!
  • اگر اندیشه‌های منفی را در سر نپرورانید و از این طریق به آنها خوراک نرسانید، آنها از کمبود توجه هلاک خواهند شد.
  • ثروتمند بودن به مقدار پولی که در حساب بانکی توست بستگی ندارد،بلکه به مقدار مهربانی که در قلب توست بستگی دارد.
  • هیچ کس آن قدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آن قدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد..
  • نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند..
  • سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..
  • یادت باشد هیچ کجا آنقدر شلوغ نیست که نتوانی لحظه ای با خدا خلوت کنی!
  • نگرش درست،نیمی از موفقیت است!یکی میگفت:شب فرا رسیده است.. در حالیکه دیگری میگفت: صبح در راه است.. !
  • وسعت دنیا هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست..
  • اگر هنوز دنبال کسی میگردی که زندگی تو را تغییر بدهد.. به آینه نگاه کن..
  • هیچ بالشی،نـــرم تر از وجدان آسوده نیست ... !
  • خدا مرحم تمام زخمهاست.. هرچه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد..
  • آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش..
  • شادمانی ما در گرو شادمانی دیگران است و ما تنها قادر به دریافت شادمانی و آرامش از طریق اهداء آرامش و شادی به دیگران هستیم..
  • هر کسی را که می بینید با او مهربان باشید. چونکه در حال مبارزه و کشمکش با مشکلات زندگیش است.
  • پیش از آن که بالا رفتن از نردبان موفقیت را شروع کنید ابتدا مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده‌اید..
  • دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی است و مالی که تو را سود ندهد عذاب است..
  • در ذهن خود افکار خوبی بپرورانید، زیرا هرگز فراتر از افکارتان ترقی نخواهید کرد
  • انسان خوبی باش اما وقتت را برای اثباتش به دیگران هدر نده..
  • پیروزی یعنی: توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر بدون از دست دادن اشتیاق..
  • یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد نمیتوان قاب گرفت. برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
  • هر اندیشه مثبت و شایسته ای به چهره انسان زیبایی می بخشد...
  • برای رسیدن به روزهای خوب باید چند روزی را سخت گذراند..
  • بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آن است..

مطلب: آخرین رقص یک بـــــــــــرگ

مطلب: آخرین رقص یک بـــــــــــرگ


گروه: دست خط
تاریخ درج: 1392/08/04
نویسنده: مدیر سایت
منبع: هاشم راعی
تعداد بازدید: 5205

برگ آرام آرام به زردی می گراید و شوری سرشار وجودش را در بر می گیرد. خاطرات همنشینی با دوست دیرینه اش آفتاب را به یاد می آورد

 
برگ آرام آرام به زردی می گراید و شوری سرشار وجودش را در بر می گیرد و خاطرات همنشینی با دوست دیرینه اش آفتاب را به یاد می آورد..
خاطراتی که همچنان در ذهن رگبرگ هایش جاریست و در این روزهای سرد با همین خاطرات تن خود را گرم نگه می دارد. دوستی دیرینه ای که از اولین روزهای حضورش بر روی شاخه این درخت تنومند، شاهد آن بوده و آنرا با تمام وجود لمس کرده است.
 رقص برگ در برابر پاییز- دل نوشته های هاشم راعی
 
خوب به یاد دارد گفتگوی هر صبحش را با آفتاب که گله می کرد از شب جدایی شان و آفتاب که همیشه میگفت:
من به عشق تو می تابم، پس تا آنجا که می توانی از من غنی شو، رشد کن و بزرگ و بزرگتر شو.. آنقدر که بزرگترین برگ این درخت شوی.. هرچه بزرگ تر شوی من (نور) بیشتر در تو جریان می یابم.
هر چه بزرگتر شوی درخت بیشتر به تو می بالد. هرچه بزرگ تر شوی پرنده بیشتر با تو همزبان می شود و هر چه بزرگ تر شوی زمین به نگاهت مجذوب تر.
و برگ هر بار و همیشه، بی تاب از دوری شبانه، وصال با نور را طلب میکرد. و  هر بار خورشید در جواب برگ میگفت: همیشه آرزویت را در دل زنده نگه دار تا زمانش برسد.
یکروز صبح خورشید با این پیام صورت برگ را نوازش داد: لحظه ی دیدار نزدیک است به شرط آنکه خود را به دست باد بسپاری..!
پس از آن خورشید هر روز بیشتر از قبل صورتش را در پشت ابرها پنهان می کرد، و ذهن برگ اما بیشتر به مرور همنشینی های گذشته می پرداخت. گاهی یک نگاه کوچک خورشید هم وجود برگ را گرم می کرد.
گرم تر از تمام روزهای گرم تابستان. چرا که حالا به یمن هم نشینی دیرینه اش با خورشید، رنگ او را به خود گرفته و خورشید دلش به یاد عشق دیرینه اش بر تمامی پاییز می تابید.
باد پاییزی وزیدن گرفت و با خود نفیر رحیل را در باغ پراکند. برگ گویی لالایی عشق و خبر دیدار را شنید، از شعف بر خود لرزید و از شوق وصل رها شد..دلش را به دست نسیم سپرد تا خاطره ی آخرین رقصش را زمان و زمین و درخت و خورشید و پرنده.. شاهد باشند..
عظمت هستی در برابر عشق تعظیم می کند. زیرا می خواهد اولین برگی که از بلندای بودن به پای عشق فرو افتاده را نظاره کند..
 
عاشقانه های پاییزی
 
انگار این آخرین رقص برگ سماعی بود در حضور عشق و در پای او .. زمین برای در آغوش گرفتنش به نرمی گرایید و برگ آرام بر آغوش زمین جای گرفت. روح سبزش اما برای همیشه در خاطر درخت و باغ و جنگل زنده و جاری ماند.. او به خورشید پیوست چرا که عاشق و شیدای  نور بود و به نور هم رسید..

هاشم راعی

من یقین دارم که برگ
کاین چنین خود را رها کردست در آغوش باد،
فارغ است از یاد مرگ

لاجرم چندان که در تشویش از این بیداد نیست
پای تا سر زندگیست.

آدمی هم مثل برگ
می تواند زیست بی تشویش مرگ
گر ندارد مثل او ،آغوش مهر باد را

می تواند یافت لطف
"هرچه باداباد " را...

فریدون مشیری
 لینک کانال انرژی مثبت در تلگرام/ ما را در تلگرام دنبال کنید

مطالب مرتبطی که خواندن آنها را به شما توصیه می کنم :

داستانک: معجزه ی عشق

داستانک: در انتظار روییدن

مطلب: زندگی به روایت اوشو

مطلب: تو را از خاک آفريدم

مطلب: یک مشت خاک عاشق

داستانک: آنکس که تو را شناخت جان را چه کند؟!

مطلب: عبادت حقیقی چگونه است؟

 

 

دریافت جدیدترین مطالب سایت از طریق ایمیل:

لینک عضویت در خبر نامه

بستن http://www.hashemraei.com/analysis/handwriting/leave-dance.html
19 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: