• هر اندیشه مثبت و شایسته ای به چهره انسان زیبایی می بخشد...
  • سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..
  • هيچكس مجبور نيست انسان بزرگي باشد، تنها انسان بودن كافي است.
  • اگر اندیشه‌های منفی را در سر نپرورانید و از این طریق به آنها خوراک نرسانید، آنها از کمبود توجه هلاک خواهند شد.
  • عشق انسان را داغ میکند و دوست داشتن انسان را پخته میکند! هر داغی روزی سرد میشود، ولی پخته هیچگاه خام نمیشود..
  • خدایا .. مارا ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم..
  • بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آن است..
  • زندگی نقطه چینی است که تو با بودن، تلاش، آگاهی و عشق آن را به خطی برای رسیدن به انسانیت تبدیل می کنی..
  • نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند..
  • اگر هنوز دنبال کسی میگردی که زندگی تو را تغییر بدهد.. به آینه نگاه کن..
  • اگر بخشش باعث کوچک شدن می شد.. خداوند اینقدر بزرگ نبود..
  • آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند..
  • نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم..فقط همین لحظه را دارم،پس طوری از این لحظه لذت خواهم برد که گویی آخرین لحظه عمر من است.
  • یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
  • پیروزی یعنی: توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر بدون از دست دادن اشتیاق..
  • خدا مرحم تمام زخمهاست.. هرچه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد..
  • برای رسیدن به روزهای خوب باید چند روزی را سخت گذراند..
  • نگرش درست،نیمی از موفقیت است!یکی میگفت:شب فرا رسیده است.. در حالیکه دیگری میگفت: صبح در راه است.. !
  • برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم!!
  • آرامش اولین نشانه حضور و حلول خداوند در وجود شماست..
  • هیچ کس آن قدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آن قدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد..
  • نگرش همانند رنگ شیشه عينکی است که در برابر چشمان ما قرار دارد، به هر چیزی که بنگریم تحت تاثیر آن رنگ قرار دارد.
  • یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد نمیتوان قاب گرفت. برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
  • من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام..
  • تنها در آب های آرام است که عکس اشیا قابل رویت است و تنها در ذهن آرام ست که می توانید انعکاس دنیا را تماشا کنید
  • برای رسیدن به کبریا باید نه کبر داشت نه ریا
  • خداوند مهمان قلب های وسیع است.هر چه قلب های ما از کینه پر باشد ، سهم ما از خدا کمتر است..!
  • نگرانیهای امروز،از گرفتاریهای فردای شما کم نمیکند..فقط شادی امروزتان را از بین میبرد..!
  • وسعت دنیا هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست..
  • آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش..

مطلب : گر رسم شود که دزد گیرند

مطلب : گر رسم شود که دزد گیرند


گروه: دست خط
تاریخ درج: 1397/07/15
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 99

این روزها اگر به چیزی معترض باشی در بهترین حالت میشنوی که می گویند ناراضی هستی از کشور برو !


این روزها اگر به چیزی معترض باشی در بهترین حالت میشنوی که می گویند ناراضی هستی از کشور برو !

خب حق هم دارند میخواهند لقمه هایی که از سفره مردم برمیدارند راحت تر از گلویشان پایین برود !

مردم هنوز نمی دانند چه کلاهی دارد سرشان میرود !
و در بهترین حالت از من می پرسند دلار بخریم یا طلا ؟!
و چه درد گیج و مبهمی هر بار توی سینه ام می پیچد.
کلاهبردار خوشنام و کار آفرینی ! را میشناختم که تز جالبی داشت .
می گفت اگر میخواهی رقم های بزرگ را جابجا کنی بدون اینکه آب از آب تکان بخورد ، مقداری از آن را خورد کن و دور و بر خودت بپاش !

افرادی هستند که دورت را میگیرند و سپر بلایت میشوند .
 چه بهتر این ریخت و پاش ها اسم کارخیر و نذری و خیرات هم داشته باشد .
دیگر هیچ چیز جلو دارت نخواهد بود .


امروز با دیدن اخبار جدید ترین اختلاس ها و ...
یاد این داستان نقل شده از اقای ایرج پزشکزاد افتادم !
 
ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف، سالها قبل نوشته بود : من درکلاس سوم دبستان که درس میخواندم بچه  بسیار درسخوان و تر و تمیز ومنظمی بودم ...
یک روز مدیر مدرسه ،من و سه - چهار دانش آموز دیگرکه مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پرونده مان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد ...

شب  گریه کنان جریان را به پدرم گفتم ...
فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید ...
مدیر گفت :
چون بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده اند برای اینکه بچه های سالم ، مبتلا به کچلی نشوند هرچه بچه کچل در مدرسه هست را اخراج کنیم ...

پدرم به مدیر گفت :
 اما پسر من که کچل نیست ..
مدیر مدرسه گفت :
 بله منم میدانم پسر شما کچل نیست اما اگر قراربود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم ، این بود که چهار- پنج بچه ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود ...

حالا حکایت مبارزه با فساد در مملکت هم مثل حکایت آقای پزشکزاد است ...

حالا که نمی شود دزدها را اخراج کرد پیشنهاد می کنم همین تعداد معدود افراد سالم و غیر دزد را از مملکت اخراج کنید تا هم مملکت یک دست شود هم بلکه تعطیل نشود !!

یاد داشت هفتگی

هاشم راعی /مشاور و مدرس مدیریت

ساکن جهنمی شهر بهشت !



بستن http://www.hashemraei.com/analysis/handwriting/پشت-پرده-اختلاس-ها.html
2 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: