• هرکسی میتواند پنهان شود،این آسان ترین کار است. اما..ایستادن،با حقیقت روبرو شدن و مشکلات را حل کردن آن چیزی است که تو را قوی میسازد.
  • یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
  • اگر اندیشه‌های منفی را در سر نپرورانید و از این طریق به آنها خوراک نرسانید، آنها از کمبود توجه هلاک خواهند شد.
  • تمام نظام خلقت از طریق عشق، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است. اگر افکار خود را در جهت این اصول بکار اندازید، هیچ چیزی نمیتواند مانع حرکت شما شود..
  • مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است..
  • خدایا .. مارا ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم..
  • برای رسیدن به روزهای خوب باید چند روزی را سخت گذراند..
  • بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آن است..
  • نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم..فقط همین لحظه را دارم،پس طوری از این لحظه لذت خواهم برد که گویی آخرین لحظه عمر من است.
  • برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم!!
  • انسان خوبی باش اما وقتت را برای اثباتش به دیگران هدر نده..
  • یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد نمیتوان قاب گرفت. برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
  • تمامی رفتار بنی آدم متأثر از آنچیزی است که در گذشته اتفاق افتاده است
  • اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم..
  • وسعت دنیا هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست..
  • یادت باشد هیچ کجا آنقدر شلوغ نیست که نتوانی لحظه ای با خدا خلوت کنی!
  • هيچكس مجبور نيست انسان بزرگي باشد، تنها انسان بودن كافي است.
  • پیروزی یعنی: توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر بدون از دست دادن اشتیاق..
  • اگر بخشش باعث کوچک شدن می شد.. خداوند اینقدر بزرگ نبود..
  • چنان انسان باش و چنان زندگی کن که اگر هر کس انسانی چون تو باشد و همچون تو زندگی کند این زمین بصورت بهشت خدای درآید..
  • اگر هنوز دنبال کسی میگردی که زندگی تو را تغییر بدهد.. به آینه نگاه کن..
  • نگرش همانند رنگ شیشه عينکی است که در برابر چشمان ما قرار دارد، به هر چیزی که بنگریم تحت تاثیر آن رنگ قرار دارد.
  • دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی است و مالی که تو را سود ندهد عذاب است..
  • ثروتمند بودن به مقدار پولی که در حساب بانکی توست بستگی ندارد،بلکه به مقدار مهربانی که در قلب توست بستگی دارد.
  • پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده و کرم نمی داند که روزی به پروانه ای زیبا بدل خواهد شد. فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست..
  • هیچ بالشی،نـــرم تر از وجدان آسوده نیست ... !
  • جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..
  • آگاهی، چراغ راه توسعه و تعالیست..
  • هر اندیشه مثبت و شایسته ای به چهره انسان زیبایی می بخشد...

مطلب : گر رسم شود که دزد گیرند

مطلب : گر رسم شود که دزد گیرند


گروه: دست خط
تاریخ درج: 1397/07/15
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 17

این روزها اگر به چیزی معترض باشی در بهترین حالت میشنوی که می گویند ناراضی هستی از کشور برو !


این روزها اگر به چیزی معترض باشی در بهترین حالت میشنوی که می گویند ناراضی هستی از کشور برو !

خب حق هم دارند میخواهند لقمه هایی که از سفره مردم برمیدارند راحت تر از گلویشان پایین برود !

مردم هنوز نمی دانند چه کلاهی دارد سرشان میرود !
و در بهترین حالت از من می پرسند دلار بخریم یا طلا ؟!
و چه درد گیج و مبهمی هر بار توی سینه ام می پیچد.
کلاهبردار خوشنام و کار آفرینی ! را میشناختم که تز جالبی داشت .
می گفت اگر میخواهی رقم های بزرگ را جابجا کنی بدون اینکه آب از آب تکان بخورد ، مقداری از آن را خورد کن و دور و بر خودت بپاش !

افرادی هستند که دورت را میگیرند و سپر بلایت میشوند .
 چه بهتر این ریخت و پاش ها اسم کارخیر و نذری و خیرات هم داشته باشد .
دیگر هیچ چیز جلو دارت نخواهد بود .


امروز با دیدن اخبار جدید ترین اختلاس ها و ...
یاد این داستان نقل شده از اقای ایرج پزشکزاد افتادم !
 
ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف، سالها قبل نوشته بود : من درکلاس سوم دبستان که درس میخواندم بچه  بسیار درسخوان و تر و تمیز ومنظمی بودم ...
یک روز مدیر مدرسه ،من و سه - چهار دانش آموز دیگرکه مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پرونده مان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد ...

شب  گریه کنان جریان را به پدرم گفتم ...
فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید ...
مدیر گفت :
چون بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده اند برای اینکه بچه های سالم ، مبتلا به کچلی نشوند هرچه بچه کچل در مدرسه هست را اخراج کنیم ...

پدرم به مدیر گفت :
 اما پسر من که کچل نیست ..
مدیر مدرسه گفت :
 بله منم میدانم پسر شما کچل نیست اما اگر قراربود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم ، این بود که چهار- پنج بچه ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود ...

حالا حکایت مبارزه با فساد در مملکت هم مثل حکایت آقای پزشکزاد است ...

حالا که نمی شود دزدها را اخراج کرد پیشنهاد می کنم همین تعداد معدود افراد سالم و غیر دزد را از مملکت اخراج کنید تا هم مملکت یک دست شود هم بلکه تعطیل نشود !!

یاد داشت هفتگی

هاشم راعی /مشاور و مدرس مدیریت

ساکن جهنمی شهر بهشت !



بستن http://www.hashemraei.com/analysis/handwriting/پشت-پرده-اختلاس-ها.html
2 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: