• یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
  • اگر بخشش باعث کوچک شدن می شد.. خداوند اینقدر بزرگ نبود..
  • تنها در آب های آرام است که عکس اشیا قابل رویت است و تنها در ذهن آرام ست که می توانید انعکاس دنیا را تماشا کنید
  • خدا مرحم تمام زخمهاست.. هرچه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد..
  • یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد نمیتوان قاب گرفت. برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
  • آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش..
  • هر کسی را که می بینید با او مهربان باشید. چونکه در حال مبارزه و کشمکش با مشکلات زندگیش است.
  • هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد..
  • اگر اندیشه‌های منفی را در سر نپرورانید و از این طریق به آنها خوراک نرسانید، آنها از کمبود توجه هلاک خواهند شد.
  • هر اندیشه مثبت و شایسته ای به چهره انسان زیبایی می بخشد...
  • مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است..
  • خداوند مهمان قلب های وسیع است.هر چه قلب های ما از کینه پر باشد ، سهم ما از خدا کمتر است..!
  • آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند..
  • نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند..
  • هيچكس مجبور نيست انسان بزرگي باشد، تنها انسان بودن كافي است.
  • یادت باشد هیچ کجا آنقدر شلوغ نیست که نتوانی لحظه ای با خدا خلوت کنی!
  • شادمانی ما در گرو شادمانی دیگران است و ما تنها قادر به دریافت شادمانی و آرامش از طریق اهداء آرامش و شادی به دیگران هستیم..
  • چشم بسته هم میتوان راه رفت و زمین نخورد..اگر دستت در دست خدا باشد...!
  • برای رسیدن به کبریا باید نه کبر داشت نه ریا
  • خدایا .. مارا ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم..
  • عشق به تنهایی باقی نمی ماند و هیچ معنایی ندارد. عشق باید به مرحله عمل در آید و آن عمل خدمت است..
  • زندگی نقطه چینی است که تو با بودن، تلاش، آگاهی و عشق آن را به خطی برای رسیدن به انسانیت تبدیل می کنی..
  • تمام نظام خلقت از طریق عشق، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است. اگر افکار خود را در جهت این اصول بکار اندازید، هیچ چیزی نمیتواند مانع حرکت شما شود..
  • نگرانیهای امروز،از گرفتاریهای فردای شما کم نمیکند..فقط شادی امروزتان را از بین میبرد..!
  • پیروزی یعنی: توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر بدون از دست دادن اشتیاق..
  • من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام..
  • نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم..فقط همین لحظه را دارم،پس طوری از این لحظه لذت خواهم برد که گویی آخرین لحظه عمر من است.
  • جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی است و مالی که تو را سود ندهد عذاب است..
  • بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آن است..

مطلب : گر رسم شود که دزد گیرند

مطلب : گر رسم شود که دزد گیرند


گروه: دست خط
تاریخ درج: 1397/07/15
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 122

این روزها اگر به چیزی معترض باشی در بهترین حالت میشنوی که می گویند ناراضی هستی از کشور برو !


این روزها اگر به چیزی معترض باشی در بهترین حالت میشنوی که می گویند ناراضی هستی از کشور برو !

خب حق هم دارند میخواهند لقمه هایی که از سفره مردم برمیدارند راحت تر از گلویشان پایین برود !

مردم هنوز نمی دانند چه کلاهی دارد سرشان میرود !
و در بهترین حالت از من می پرسند دلار بخریم یا طلا ؟!
و چه درد گیج و مبهمی هر بار توی سینه ام می پیچد.
کلاهبردار خوشنام و کار آفرینی ! را میشناختم که تز جالبی داشت .
می گفت اگر میخواهی رقم های بزرگ را جابجا کنی بدون اینکه آب از آب تکان بخورد ، مقداری از آن را خورد کن و دور و بر خودت بپاش !

افرادی هستند که دورت را میگیرند و سپر بلایت میشوند .
 چه بهتر این ریخت و پاش ها اسم کارخیر و نذری و خیرات هم داشته باشد .
دیگر هیچ چیز جلو دارت نخواهد بود .


امروز با دیدن اخبار جدید ترین اختلاس ها و ...
یاد این داستان نقل شده از اقای ایرج پزشکزاد افتادم !
 
ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف، سالها قبل نوشته بود : من درکلاس سوم دبستان که درس میخواندم بچه  بسیار درسخوان و تر و تمیز ومنظمی بودم ...
یک روز مدیر مدرسه ،من و سه - چهار دانش آموز دیگرکه مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پرونده مان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد ...

شب  گریه کنان جریان را به پدرم گفتم ...
فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید ...
مدیر گفت :
چون بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده اند برای اینکه بچه های سالم ، مبتلا به کچلی نشوند هرچه بچه کچل در مدرسه هست را اخراج کنیم ...

پدرم به مدیر گفت :
 اما پسر من که کچل نیست ..
مدیر مدرسه گفت :
 بله منم میدانم پسر شما کچل نیست اما اگر قراربود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم ، این بود که چهار- پنج بچه ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود ...

حالا حکایت مبارزه با فساد در مملکت هم مثل حکایت آقای پزشکزاد است ...

حالا که نمی شود دزدها را اخراج کرد پیشنهاد می کنم همین تعداد معدود افراد سالم و غیر دزد را از مملکت اخراج کنید تا هم مملکت یک دست شود هم بلکه تعطیل نشود !!

یاد داشت هفتگی

هاشم راعی /مشاور و مدرس مدیریت

ساکن جهنمی شهر بهشت !



بستن http://www.hashemraei.com/analysis/handwriting/پشت-پرده-اختلاس-ها.html
2 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: