• سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..
  • نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم..فقط همین لحظه را دارم،پس طوری از این لحظه لذت خواهم برد که گویی آخرین لحظه عمر من است.
  • زندگی نقطه چینی است که تو با بودن، تلاش، آگاهی و عشق آن را به خطی برای رسیدن به انسانیت تبدیل می کنی..
  • پیروزی یعنی: توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر بدون از دست دادن اشتیاق..
  • آگاهی، چراغ راه توسعه و تعالیست..
  • وسعت دنیا هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست..
  • برای رسیدن به روزهای خوب باید چند روزی را سخت گذراند..
  • یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
  • چشم بسته هم میتوان راه رفت و زمین نخورد..اگر دستت در دست خدا باشد...!
  • انسان خوبی باش اما وقتت را برای اثباتش به دیگران هدر نده..
  • در ذهن خود افکار خوبی بپرورانید، زیرا هرگز فراتر از افکارتان ترقی نخواهید کرد
  • نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند..
  • خدایا .. مارا ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم..
  • تمام نظام خلقت از طریق عشق، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است. اگر افکار خود را در جهت این اصول بکار اندازید، هیچ چیزی نمیتواند مانع حرکت شما شود..
  • ثروتمند بودن به مقدار پولی که در حساب بانکی توست بستگی ندارد،بلکه به مقدار مهربانی که در قلب توست بستگی دارد.
  • دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی است و مالی که تو را سود ندهد عذاب است..
  • هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد..
  • اگر بخشش باعث کوچک شدن می شد.. خداوند اینقدر بزرگ نبود..
  • پیش از آن که بالا رفتن از نردبان موفقیت را شروع کنید ابتدا مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده‌اید..
  • هر کسی را که می بینید با او مهربان باشید. چونکه در حال مبارزه و کشمکش با مشکلات زندگیش است.
  • آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند..
  • عمر ما کوتاه نیست، ما کوتاهی می کنیم..
  • برای رسیدن به کبریا باید نه کبر داشت نه ریا
  • بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آن است..
  • اگر هنوز دنبال کسی میگردی که زندگی تو را تغییر بدهد.. به آینه نگاه کن..
  • برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم!!
  • جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • نگرش همانند رنگ شیشه عينکی است که در برابر چشمان ما قرار دارد، به هر چیزی که بنگریم تحت تاثیر آن رنگ قرار دارد.
  • من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام..
  • عشق به تنهایی باقی نمی ماند و هیچ معنایی ندارد. عشق باید به مرحله عمل در آید و آن عمل خدمت است..

مطلب : گر رسم شود که دزد گیرند

مطلب : گر رسم شود که دزد گیرند


گروه: دست خط
تاریخ درج: 1397/07/15
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 140

این روزها اگر به چیزی معترض باشی در بهترین حالت میشنوی که می گویند ناراضی هستی از کشور برو !


این روزها اگر به چیزی معترض باشی در بهترین حالت میشنوی که می گویند ناراضی هستی از کشور برو !

خب حق هم دارند میخواهند لقمه هایی که از سفره مردم برمیدارند راحت تر از گلویشان پایین برود !

مردم هنوز نمی دانند چه کلاهی دارد سرشان میرود !
و در بهترین حالت از من می پرسند دلار بخریم یا طلا ؟!
و چه درد گیج و مبهمی هر بار توی سینه ام می پیچد.
کلاهبردار خوشنام و کار آفرینی ! را میشناختم که تز جالبی داشت .
می گفت اگر میخواهی رقم های بزرگ را جابجا کنی بدون اینکه آب از آب تکان بخورد ، مقداری از آن را خورد کن و دور و بر خودت بپاش !

افرادی هستند که دورت را میگیرند و سپر بلایت میشوند .
 چه بهتر این ریخت و پاش ها اسم کارخیر و نذری و خیرات هم داشته باشد .
دیگر هیچ چیز جلو دارت نخواهد بود .


امروز با دیدن اخبار جدید ترین اختلاس ها و ...
یاد این داستان نقل شده از اقای ایرج پزشکزاد افتادم !
 
ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف، سالها قبل نوشته بود : من درکلاس سوم دبستان که درس میخواندم بچه  بسیار درسخوان و تر و تمیز ومنظمی بودم ...
یک روز مدیر مدرسه ،من و سه - چهار دانش آموز دیگرکه مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پرونده مان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد ...

شب  گریه کنان جریان را به پدرم گفتم ...
فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید ...
مدیر گفت :
چون بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده اند برای اینکه بچه های سالم ، مبتلا به کچلی نشوند هرچه بچه کچل در مدرسه هست را اخراج کنیم ...

پدرم به مدیر گفت :
 اما پسر من که کچل نیست ..
مدیر مدرسه گفت :
 بله منم میدانم پسر شما کچل نیست اما اگر قراربود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم ، این بود که چهار- پنج بچه ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود ...

حالا حکایت مبارزه با فساد در مملکت هم مثل حکایت آقای پزشکزاد است ...

حالا که نمی شود دزدها را اخراج کرد پیشنهاد می کنم همین تعداد معدود افراد سالم و غیر دزد را از مملکت اخراج کنید تا هم مملکت یک دست شود هم بلکه تعطیل نشود !!

یاد داشت هفتگی

هاشم راعی /مشاور و مدرس مدیریت

ساکن جهنمی شهر بهشت !



بستن http://www.hashemraei.com/analysis/handwriting/پشت-پرده-اختلاس-ها.html
2 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: