• عمر ما کوتاه نیست، ما کوتاهی می کنیم..
  • هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد..
  • هیچ کس آن قدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آن قدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد..
  • آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش..
  • تنها در آب های آرام است که عکس اشیا قابل رویت است و تنها در ذهن آرام ست که می توانید انعکاس دنیا را تماشا کنید
  • یادت باشد هیچ کجا آنقدر شلوغ نیست که نتوانی لحظه ای با خدا خلوت کنی!
  • نگرانیهای امروز،از گرفتاریهای فردای شما کم نمیکند..فقط شادی امروزتان را از بین میبرد..!
  • هيچكس مجبور نيست انسان بزرگي باشد، تنها انسان بودن كافي است.
  • نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند..
  • تمام نظام خلقت از طریق عشق، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است. اگر افکار خود را در جهت این اصول بکار اندازید، هیچ چیزی نمیتواند مانع حرکت شما شود..
  • برای رسیدن به روزهای خوب باید چند روزی را سخت گذراند..
  • یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد نمیتوان قاب گرفت. برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
  • اگر هنوز دنبال کسی میگردی که زندگی تو را تغییر بدهد.. به آینه نگاه کن..
  • وسعت دنیا هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست..
  • بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آن است..
  • جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • هر اندیشه مثبت و شایسته ای به چهره انسان زیبایی می بخشد...
  • چنان انسان باش و چنان زندگی کن که اگر هر کس انسانی چون تو باشد و همچون تو زندگی کند این زمین بصورت بهشت خدای درآید..
  • خدا مرحم تمام زخمهاست.. هرچه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد..
  • تمامی رفتار بنی آدم متأثر از آنچیزی است که در گذشته اتفاق افتاده است
  • پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده و کرم نمی داند که روزی به پروانه ای زیبا بدل خواهد شد. فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست..
  • برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم!!
  • نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم..فقط همین لحظه را دارم،پس طوری از این لحظه لذت خواهم برد که گویی آخرین لحظه عمر من است.
  • سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..
  • ثروتمند بودن به مقدار پولی که در حساب بانکی توست بستگی ندارد،بلکه به مقدار مهربانی که در قلب توست بستگی دارد.
  • انسان خوبی باش اما وقتت را برای اثباتش به دیگران هدر نده..
  • آرامش اولین نشانه حضور و حلول خداوند در وجود شماست..
  • نگرش همانند رنگ شیشه عينکی است که در برابر چشمان ما قرار دارد، به هر چیزی که بنگریم تحت تاثیر آن رنگ قرار دارد.
  • اگر بخشش باعث کوچک شدن می شد.. خداوند اینقدر بزرگ نبود..
  • اگر اندیشه‌های منفی را در سر نپرورانید و از این طریق به آنها خوراک نرسانید، آنها از کمبود توجه هلاک خواهند شد.

مطلب : در کلاس درس مورچه ها

مطلب : در کلاس درس مورچه ها


گروه: دست خط
تاریخ درج: 1397/09/13
نویسنده: مدیر سایت
منبع: هاشم راعی
تعداد بازدید: 75

در همین حوالی موجوداتی زندگی می کنند که گرچه اشرف مخلوقات نیستند ولی انگار هستند تا به ما انسانها درس های زیادی بیاموزند .

در همین حوالی موجوداتی زندگی می کنند که گرچه اشرف مخلوقات نیستند ولی انگار هستند تا به ما انسانها درس های زیادی بیاموزند .

آنکس که مشتاق آموختن باشد همواره معلمی خواهد یافت و اینبار در کلاس درس طبیعت در محضر مورچه ها ، این موجودات پرتکاپو نشستم ! داستان عجیبی است. از خودم می پرسم ما چه کیمیا و گوهری داریم که در نظام آفرینش از سایر موجودات برتر شناخته می شویم ؟!

ای دریغ اگر عمر را بدون شناخت این کیمیا و گوهر به سر بریم .

تلاش و پشتکار مورچه ها همیشه درس های زیادی برای ما داشته و داستان مورچه ای که دانه ای را به دندان گرفته بود و دانه اش تا هفتاد بار از دهانش افتاده بود و آنقدر تلاش کرده بود تا دانه را به لانه ببرد را بارها شنیده ایم .

تلاش و پشتکار چاشنی و شرط موفقیت سایر موجودات غیر از انسان است و البته برای انسان نیز این مهم صدق می کند. ( وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ) . اما ما به عنوان اشرف مخلوقات برتری دیگری داریم که همان گوهر عقل و اندیشه است . عقل و اندیشه ای که به مدد آن باید بعد از هر بار تلاش از عملکرد خود بازخورد بگیریم و دریابیم که چرا دانه ای که به دهان گرفته بودیم از دستمان افتاد ! چرا تلاشمان منجر به موفقیتی که مد نظرمان بود نشد و کجای کار نیاز به اصلاح و بهبود دارد.

 


پ ن : شاید بهترین لحظات چند روز اخیر برای من تماشای این موجودات دوست داشتنی از نزدیک بود . آخرین باری که با دقت مشاهده شان کرده بودم در سن دوازده سالگی بود .

حدود سه ساعت تمام به مورچه هایی که بدن یک زنبور مرده را به لانه آورده بودند خیره شدم !

هر کس کاری انجام می داد ..

هیچ دستوری در کار نبود . غریزه بود و غریزه .. و ادراکی که از حضور در لحظه ی حال می آمد . و بدن بی جان زنبوری که آرام آرام تکه تکه و به درون خانه کشیده می شد .
هیچوقت آن سه ساعت را فراموش نمیکنم. سه ساعتی که سال ها مرا در خود فرو برد . و البته برای اهل خانه موهبتی بود که پسر بچه پر شیطنتی مثل من, اینچنین زمین گیر شده باشد و بی آزار !
و اینبار اما, با اندکی شیرینی به میهمانی ادراک و حضور مورچه ها رفتم و ماندم و ماندم ..
تا بفهمم که اگر کیمیای عشق و گوهر عقل را بی بهره لازم رها کنم, حتی از جایگاه و مقام مورچه ها هم در نظام خلقت پایین تر خواهم بود .

هاشم راعی /مشاور و مدرس مدیریت

بستن http://www.hashemraei.com/analysis/handwriting/تلاش-مورچه-ها.html
2 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: