• برای رسیدن به روزهای خوب باید چند روزی را سخت گذراند..
  • هیچ بالشی،نـــرم تر از وجدان آسوده نیست ... !
  • پیروزی یعنی: توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر بدون از دست دادن اشتیاق..
  • هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد..
  • آگاهی، چراغ راه توسعه و تعالیست..
  • یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
  • انسان خوبی باش اما وقتت را برای اثباتش به دیگران هدر نده..
  • هيچكس مجبور نيست انسان بزرگي باشد، تنها انسان بودن كافي است.
  • نگرش درست،نیمی از موفقیت است!یکی میگفت:شب فرا رسیده است.. در حالیکه دیگری میگفت: صبح در راه است.. !
  • آرامش اولین نشانه حضور و حلول خداوند در وجود شماست..
  • بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آن است..
  • در ذهن خود افکار خوبی بپرورانید، زیرا هرگز فراتر از افکارتان ترقی نخواهید کرد
  • اگر بخشش باعث کوچک شدن می شد.. خداوند اینقدر بزرگ نبود..
  • عشق انسان را داغ میکند و دوست داشتن انسان را پخته میکند! هر داغی روزی سرد میشود، ولی پخته هیچگاه خام نمیشود..
  • سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..
  • ثروتمند بودن به مقدار پولی که در حساب بانکی توست بستگی ندارد،بلکه به مقدار مهربانی که در قلب توست بستگی دارد.
  • پیش از آن که بالا رفتن از نردبان موفقیت را شروع کنید ابتدا مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده‌اید..
  • اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم..
  • جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • چنان انسان باش و چنان زندگی کن که اگر هر کس انسانی چون تو باشد و همچون تو زندگی کند این زمین بصورت بهشت خدای درآید..
  • هر اندیشه مثبت و شایسته ای به چهره انسان زیبایی می بخشد...
  • خداوند مهمان قلب های وسیع است.هر چه قلب های ما از کینه پر باشد ، سهم ما از خدا کمتر است..!
  • وسعت دنیا هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست..
  • یادت باشد هیچ کجا آنقدر شلوغ نیست که نتوانی لحظه ای با خدا خلوت کنی!
  • اگر هنوز دنبال کسی میگردی که زندگی تو را تغییر بدهد.. به آینه نگاه کن..
  • نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم..فقط همین لحظه را دارم،پس طوری از این لحظه لذت خواهم برد که گویی آخرین لحظه عمر من است.
  • نگرانیهای امروز،از گرفتاریهای فردای شما کم نمیکند..فقط شادی امروزتان را از بین میبرد..!
  • تمام نظام خلقت از طریق عشق، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است. اگر افکار خود را در جهت این اصول بکار اندازید، هیچ چیزی نمیتواند مانع حرکت شما شود..
  • من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام..
  • خدایا .. مارا ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم..

داستانک: سکان افکار خود را خودتان بدست بگیرید

داستانک: سکان افکار خود را خودتان بدست بگیرید


گروه: فرهنگی و اجتماعی
تاریخ درج: 1392/07/07
نویسنده: مدیر سایت
منبع: ناشناس
تعداد بازدید: 1011

شيوانا به همراه تعداد زيادى از شاگردان خود صبح زود عازم معبدى در آنسوى کوهستان شدند..

شيوانا به همراه تعداد زيادى از شاگردان خود صبح زود عازم معبدى در آنسوى کوهستان شدند. ساعتى که راه رفتند به تعدادى دختر و پسر جوان رسيدند که در کنار جاده مشغول استراحت بودند. دختران و پسران کنار جاده وقتى چشمشان به گروه شيوانا افتاد، شروع کردند به مسخره کردن آنها و براى هر يک از اعضاى گروه اسم حيوانى را درست کردند و با صداى بلند اين اسامى ناشايست را تکرار کردند. شيوانا سکوت کرد و هيچ نگفت.
وقتى شبانگاه، گروه به آنسوى کوهستان رسيدند و در معبد شروع به استراحت نمودند. شيوانا در جمع شاگردان سوالى مطرح کرد و از آنها خواست تا اثرگذارترين خاطره اين سفر يک روزه را براى جمع بازگو کنند. تقريبا تمام اعضاى گروه مسخره کردن صبحگاهى جوانان کنار جاده را به شکلى بازگو کردند و در پايان خاطره از اين عده به صورت جوانان خام و ساده لوح ياد کردند.
شيوانا تبسمى کرد و گفت: شما همگى متفق القول خاطره اين جوانان را از صبح با خود حمل کرديد و در تمام مسير با اين انديشه کلنجار رفتيد که چرا در آن لحظه واکنش مناسبى از خود ارائه نداديد!؟
شما همگى از اين جوانان با صفت ساده لوح و خام ياد کرديد اما از اين نکته کليدى غافل بوديد که همين افراد ساده لوح و بى‌ارزش تمام روز شما را هدر دادند و حتى همين الآن هم بخش اعظم فکر و خيال شما را اشغال کردند.
اگر حيوانى که وسايل ما را حمل مى‌کرد توسط افسارى که به گردنش انداخته شده بود طول مسير را با ما همراهى کرد، آن جوانان با يک ريسمان نامريى که خود شما سازنده آن بوديد اين کار را کردند!!!
در تمام طول مسير بارها و بارها خاطره صبح و تک تک جملات را مرور کرديد و آن صحنه‌ها را براى خود بارها در ذهن خويش تکرار کرديد.
شما با ريسمان نامريى که ديده نمى‌شود ولى وجود داشت و دارد، از صبح با جملات و کلمات آن جوانان بازى خورده‌ايد. و آنقدر اسير اين بازى بوده‌ايد که هدف اصلى از اين سفر معنوی را از ياد برده‌ايد. من به جرات مى‌توانم بگويم که آن جوانان از شما قوى‌تر بوده‌اند! چرا که با يک ادا و اطوار ساده همه شما را تحت کنترل خود قرار داده‌اند و مادامى که شما خاطره صبح را در ذهن خود يدک بکشيد هرگز نمى‌توانيد ادعاى آزادى و استقلال فکرى داشته باشيد و در نتيجه خود را شايسته نور معرفت بدانيد.

ياد بگيريد که در زندگى همه اتفاقات چه خوب و چه بد را در زمان خود به حال خود رها کنيد و در هر لحظه فقط به خاطرات همان لحظه بينديشيد. اگر غير از اين عمل کنيد، به مرور زمان حجم خاطراتى که با خود يدک مي‌کشيد آنقدر زياد مي‌شود که ديگر حتى فرصت يک لحظه تماشاى دنيا را نيز از دست خواهيد داد.


بستن http://www.hashemraei.com/analysis/cultural-social/short-history21.html
8 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: