• نگرانیهای امروز،از گرفتاریهای فردای شما کم نمیکند..فقط شادی امروزتان را از بین میبرد..!
  • زندگی نقطه چینی است که تو با بودن، تلاش، آگاهی و عشق آن را به خطی برای رسیدن به انسانیت تبدیل می کنی..
  • اگر بخشش باعث کوچک شدن می شد.. خداوند اینقدر بزرگ نبود..
  • جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • ثروتمند بودن به مقدار پولی که در حساب بانکی توست بستگی ندارد،بلکه به مقدار مهربانی که در قلب توست بستگی دارد.
  • هيچكس مجبور نيست انسان بزرگي باشد، تنها انسان بودن كافي است.
  • عشق به تنهایی باقی نمی ماند و هیچ معنایی ندارد. عشق باید به مرحله عمل در آید و آن عمل خدمت است..
  • هرکسی میتواند پنهان شود،این آسان ترین کار است. اما..ایستادن،با حقیقت روبرو شدن و مشکلات را حل کردن آن چیزی است که تو را قوی میسازد.
  • نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم..فقط همین لحظه را دارم،پس طوری از این لحظه لذت خواهم برد که گویی آخرین لحظه عمر من است.
  • من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام..
  • پیروزی یعنی: توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر بدون از دست دادن اشتیاق..
  • شادمانی ما در گرو شادمانی دیگران است و ما تنها قادر به دریافت شادمانی و آرامش از طریق اهداء آرامش و شادی به دیگران هستیم..
  • یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
  • چنان انسان باش و چنان زندگی کن که اگر هر کس انسانی چون تو باشد و همچون تو زندگی کند این زمین بصورت بهشت خدای درآید..
  • نگرش درست،نیمی از موفقیت است!یکی میگفت:شب فرا رسیده است.. در حالیکه دیگری میگفت: صبح در راه است.. !
  • هر کسی را که می بینید با او مهربان باشید. چونکه در حال مبارزه و کشمکش با مشکلات زندگیش است.
  • خدایا .. مارا ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم..
  • تمام نظام خلقت از طریق عشق، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است. اگر افکار خود را در جهت این اصول بکار اندازید، هیچ چیزی نمیتواند مانع حرکت شما شود..
  • عمر ما کوتاه نیست، ما کوتاهی می کنیم..
  • آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش..
  • انسان خوبی باش اما وقتت را برای اثباتش به دیگران هدر نده..
  • هر اندیشه مثبت و شایسته ای به چهره انسان زیبایی می بخشد...
  • یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد نمیتوان قاب گرفت. برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
  • آگاهی، چراغ راه توسعه و تعالیست..
  • پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده و کرم نمی داند که روزی به پروانه ای زیبا بدل خواهد شد. فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست..
  • عشق انسان را داغ میکند و دوست داشتن انسان را پخته میکند! هر داغی روزی سرد میشود، ولی پخته هیچگاه خام نمیشود..
  • هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد..
  • برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم!!
  • دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی است و مالی که تو را سود ندهد عذاب است..
  • سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..

داستانک: ماراتن امید

داستانک: ماراتن امید


گروه: فرهنگی و اجتماعی
تاریخ درج: 1392/07/02
نویسنده: مدیر سایت
منبع: ناشناس
تعداد بازدید: 1213

تری فاکس یک ورزشکار برجسته کانادایی ، آماده وارد شدن به ورزش حرفه ای بود که همزمان پای راستش برای او مشکل ایجاد کرد..

تری فاکس یک ورزشکار برجسته کانادایی ، آماده وارد شدن به ورزش حرفه ای بود که همزمان پای راستش برای او مشکل ایجاد کرد. هنگامی که پزشکان او را آزمایش کردند، دریافتند سرطان دارد پایش را منهدم می کند.هنگامی که پزشک به اتاق معاینه بازگشت گفت: " تری متاسفم که این را به تو می گویم، اما سرطان دارد به سرعت تمام پای راستت را می گیرد. ما باید امروز آنرا قطع کنیم و چون بیش از بیست و یک سال داری باید خودت رضایت نامه را برای قطع پایت امضا کنی."

تری واقع بینانه شجاعت نشان داد، رضایتنامه را امضا کرد و استقامت کرد.در حین گذراندن دوره نقاهت در بیمارستان، مرتباٌ پند اندیشمندانه ای را که مربی دبیرستانش به او داده بود به ذهنش می آورد.مربی گفته بود:"تری هر کاری را از تمام وجودت بخواهی، میتوانی انجام دهی."
برایش قطعی شد انچه می خواست این بود که از یک طرف کانادا به آن طرف آن بدود، تا 100000 دلار جمع کند و آنرا به پژوهش های سرطانی بدهد تا دیگر هیچ جوانی از درد، اضطراب، عذاب و مشقتی که او سپری کرده بود رنج نبرد.
او از روی صندلی چرخدار بلند شد، پای مصنوعی مناسب برایش آماده شد، و شروع کرد به لنگان لنگان راه رفتن . قدرت و شجاعت خود را افزایش داد. تری می خواست دوی خود را ماراتون امید تری فاکس بنامد.
این موضوع را به والدینش اعلام کرد و آنان گفتند:" ببین پسر، این یک فکر با شکوه است، ولی ما همین حالا پول کافی داریم و از تو می خواهیم به دانشکده ات برگردی ویک تاثیر واقعی ایجاد کنی، و این کارهای احمقانه و مهمل را ول کنی."

تری در راه دانشگاه به انجمن سرطان مراجعه و قصد خود را اعلام کرد. گفتند:" ما عقیده داریم حق با توست، این فکری عالی است، ولی فعلاٌ مجبوریم آنرا به تعویق بیندازیم. در یک وقت دیگر سری بزن."
او هم اتاق دانشکده اش را قانع کرد که ترک تحصیل کند. آنان به ساحل شرقی کانادا پرواز کردند . تری عصایش را به داخل اقیانوس اطلس انداخت و آن روز دوی سراسری کانادا را آغاز کرد. وقتی وارد بخش انگلیسی زبان کانادا شد، بلافاصله موضوع روز رسانه های عمومی شد.
بایست می دیدید که خون از پای قطع شده اش می چکید، درد در صورتش نمایان بود، ولی او به کارش ادامه می داد.
تری فاکس-ماراتن امید
به دیدن نخست وزیر رفت که چون آن روز خلاصه برنامه کارش را نخوانده بود گفت: "مرا ببخشید، ولی شما کی هستید؟" و تری گفت:" اسمم تری فاکس است و ماراتون امید را برگزار می کنم. هدفم جمع آوری صد هزار دلار است، که دیروز به این هدف رسیدم. آقای نخست وزیر ، با خودم گفتم با کمک شما این مبلغ را به یک میلیون دلار افزایش دهیم.
این اولین باری بود که شما او را از تلویزیون آمریکا مشاهد می کردید. برنامه " مردم واقعی" از او فیلم برداری کرد و همچنان که او روی زمین های یخی هاکی پاتیناژ می کرد، مجریان سطل های پر از پول را از تماشاچیان جمع می کردند.
او با طی سی و یک مایل در روز سرسختانه و پرتوان به دوندگی اش ادامه داد. زمانی که به خلیج تاندر در انتاریو رسید، شدیداٌ دچار مشکل تنفسی شد.
در شهر بعدی پزشک گفت: "تری، تو نباید ادامه بدهی و باید دست بکشی." تری گفت:" دکتر ، تو نمی دونی داری با کی حرف میزنی. اول کار والدینم به من گفتند که برم گم شم. یک مسئول ایالتی به من گفته بود که بزرگراه ها را شلوغ کرده ام، حالا دست بکشم و ادامه ندهم؟ جمعیت حمایت از مبتلایان به سرطان با من همکاری نکرد. من تصمیم گرفتم صد هزار دلار جمع کنم، و این کار رو کردم. آن مبلغ را به یک میلیون دلار افزایش دادم، سه روز پیش ما یک میلیون دلار بدست آوردیم، وقتی دفترت را ترک کنم، از هر کانادایی زنده یک دلار جمع می کنم، یعنی 1/24 میلیون دلار."
دکتر گفت:"ببین بچه، آرزویم بود که می توانستی این کار را بکنی، ولی حقیقت اینه که سرطانی که داری به سینه ات رسیده. حداکثر شاید شش یا هشت ساعت دیگه زنده بمونی. یک جت نیروی هوایی در اختیارت قرار گرفته، چون تمام کشور پشتت هستند. تو کاری کردی که حصار های زبان و ایالت را کنار بگذاریم. تو یک قهرمان ملی شده ای. باید تو را نمونه قرار دهیم. قراره تو رو به شهرت برگردونیم و والدینت برای استقبالت آنجا خواهند بود."

تری کمی بعد از آن درگذشت. بیست و چهار دسامبر همان سال، میلیون ها نفر بیرون آمدند و 1/24 میلیون دلار یعنی یک دلار به ازای هر کانادایی زنده را جمع کردند. این آروزی تری فاکس بود..

 
و تنها ردپای عشق می ماند به جا
بر  باور منظومه ی هستی.. می دانی؟


بستن http://www.hashemraei.com/analysis/cultural-social/short-history17.html
5 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: