• هر کسی را که می بینید با او مهربان باشید. چونکه در حال مبارزه و کشمکش با مشکلات زندگیش است.
  • مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است..
  • پیروزی یعنی: توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر بدون از دست دادن اشتیاق..
  • برای رسیدن به روزهای خوب باید چند روزی را سخت گذراند..
  • هیچ کس آن قدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آن قدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد..
  • سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..
  • چشم بسته هم میتوان راه رفت و زمین نخورد..اگر دستت در دست خدا باشد...!
  • زندگی نقطه چینی است که تو با بودن، تلاش، آگاهی و عشق آن را به خطی برای رسیدن به انسانیت تبدیل می کنی..
  • آگاهی، چراغ راه توسعه و تعالیست..
  • برای رسیدن به کبریا باید نه کبر داشت نه ریا
  • خداوند مهمان قلب های وسیع است.هر چه قلب های ما از کینه پر باشد ، سهم ما از خدا کمتر است..!
  • هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد..
  • هیچ بالشی،نـــرم تر از وجدان آسوده نیست ... !
  • آرامش اولین نشانه حضور و حلول خداوند در وجود شماست..
  • عشق به تنهایی باقی نمی ماند و هیچ معنایی ندارد. عشق باید به مرحله عمل در آید و آن عمل خدمت است..
  • نگرش درست،نیمی از موفقیت است!یکی میگفت:شب فرا رسیده است.. در حالیکه دیگری میگفت: صبح در راه است.. !
  • در ذهن خود افکار خوبی بپرورانید، زیرا هرگز فراتر از افکارتان ترقی نخواهید کرد
  • ثروتمند بودن به مقدار پولی که در حساب بانکی توست بستگی ندارد،بلکه به مقدار مهربانی که در قلب توست بستگی دارد.
  • وسعت دنیا هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست..
  • شادمانی ما در گرو شادمانی دیگران است و ما تنها قادر به دریافت شادمانی و آرامش از طریق اهداء آرامش و شادی به دیگران هستیم..
  • نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند..
  • برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم!!
  • اگر هنوز دنبال کسی میگردی که زندگی تو را تغییر بدهد.. به آینه نگاه کن..
  • تنها در آب های آرام است که عکس اشیا قابل رویت است و تنها در ذهن آرام ست که می توانید انعکاس دنیا را تماشا کنید
  • خدایا .. مارا ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم..
  • نگرش همانند رنگ شیشه عينکی است که در برابر چشمان ما قرار دارد، به هر چیزی که بنگریم تحت تاثیر آن رنگ قرار دارد.
  • جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
  • نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم..فقط همین لحظه را دارم،پس طوری از این لحظه لذت خواهم برد که گویی آخرین لحظه عمر من است.
  • اگر بخشش باعث کوچک شدن می شد.. خداوند اینقدر بزرگ نبود..

مطلب: همه چیز از خواستن شروع می شود..

مطلب: همه چیز از خواستن شروع می شود..


گروه: فرهنگی و اجتماعی
تاریخ درج: 1392/06/16
نویسنده: مدیر سایت
منبع: ناشناس
تعداد بازدید: 1090

همه چیز از خواستن شروع می شود .
 خواستن غریزی ترین واکنش بشر نسبت به نداشته هایش است...

همه چیز از خواستن شروع می شود .
 خواستن غریزی ترین واکنش بشر نسبت به نداشته هایش است.
 همین که خیره میشوی به چیزی که تنها دلت تصاحبش را میخواهد ، خواستن ،قدرتش را به رخ می کشد.
 مشکل انسان ها در خواستن ِ نداشته هایشان نیست مشکلشان در کنار آمدن با این نداشته هاست ...
 اینجاست که احساس خوشبختی مقطعی می شود.
 به محض اینکه شما چیزی را دیدید که داشتنش را میخواهید خوشبحتی تبدیل به احساسی می شود که تا آن را بدست نیاورید از آن محرومیدو اینجاست که حسادت رخ میدهد.حسادت مفهومی لحظه ایست که در یک لحظه در ناخود آگاه شما جوشش میکند و شما را ملزم به تصاحب میکند حسادت یعنی تشخیص چیزی که دیگران دارند و شما ندارید اما میخواهید داشته باشید.
 در حسادت ، مشکل شما نداشته های دیگران نیست ، بلکه داشته هاییست که آن ها دارند و شما ندارید.
 به عنوان مثال شما هیچوقت برای داشتن یک سیاره حسادت نمیکنید ،زیرا دیگران هم سیاره ندارند.
 خیلی مهم است که بدانید میزان حسادت به میزان ارزشی است که شما برای دیگران قائلید.
 تا مادامی که در درون شما به همان اندازه که حواستان به دیگران هست به خودتان نیست ، حسادت رخ می دهد زیرا حواس ِ چندگانه ی بشر ذاتا عاشق جستجو است .
 و نسل ما را از کودکی طوری بار آورده اند که بیشتر در دیگران جستجو کنیم تا خودمان.اینگونه است که به چشم خود با بهترین هایمان نمی آییم اما مراقبیم دیگران با چه چیز هایی به چشممان می آیند..
 تا مادامی که دنیایمان درگیر بدست آوردن ِ داشته های دیگران است هیچگاه احساس خوشبختی در ما متولد نمی شود زیرا همیشه در هر سطحی که باشیم یا هر چقدر از دیگران به دست آورده باشیم باز هم چیزی هست که نداشته باشیم و دوباره درگیر تصاحب میشویم . و تا بدست نیاوریم آرام نیستیم ...

 
همه چیز از خواستن شروع میشود
 
و این چرخه ی باطل ادامه دارد..سخت است باور اینکه یک انسان میتواند خودش را با نداشته هایش بپذیرد.
 انسان تا وقتی خود را کشف نکرده ، از خود لذت نمی برد ، تا مادامی که از خود لذت نبرد نمی تواند به خودش قناعت کند تا وقتی نتواند به خودش قناعت کند ، جواب سوال هایش را در دیگران میجوید. آنهم چه دیگرانی؟ که همه شبیه خودش گم کرده ای دارند.
 که هیچ گاه پیدا نمی شود نیت ها ، نقش بزرگی در احساس رضایت دارند.
 شما درس نمی خوانید که به دانشگاه بروید تا از دانشگاه رفتن ِ خودتان لذت ببرید.
 شما درس میخوانید که دانشگاه بروید تا از دیگران عقب نمانید. شما زیبا ترین لباستان را در مهمانی به خاطر این تن نمیکنید که خودتان از خودتان لذت ببرید. شما زیباترین لباستان را میپوشید که دیگران از آن لذت ببرند.
 و این لذت را با تعریف هایشان به شما انتقال دهند..
شما 3 سال سخت کار نمی کنید تا ماشینی را بخرید که در رویایتان همیشه پشتش نشسته اید. شما کار میکنید تا ماشینی را بگیرید که دیگران به شما القا کرده اند فوق العاده است.

شما آنقدر در دیگران حل شده اید که تمام نیت هایتان وابسته به تفکر ، نگرش ، زندگی و ارزش های آنهاست ارزش هایی که چون همیشه به واسطه ی حضور دیگری ارزش میگیرد.

پس رقابت ایجاد می شود. رقابت بین تمام افرادی که " خود " را جا گذاشته اند و با هم بر سر اول بودن رقابت میکنند. طبیعیست شما حتی اگر اول هم باشید خیلی احساس خوشبختیتان دوام نمی آورد زیرا همیشه در هر چیزی ، بالای داشته های شما وجود دارد باید باور کرد احساس زیبایی در زندگی به درون شماست .
 به صرف اینکه وارد دنیای بیرونتان می شوید اگر " خود " را همراه نداشته باشید به " جلب توجه " پناه میبرید.و هر چقدر هنرمندانه توجه ها را جلب کنید، در لحظات تنهایی چیزی برای لذت بردن ندارید زیرا توجه نیز مفهومیست که با حضور دیگران تعریف می شود و دیگران هم برای مدت زیادی شما را اول نگه نمیدارند.
 زیرا طاقت دوم بودن را ندارند و اینگونه است که دیگران میتوانند برای احساس ِ خوشبختی شما تصمیم بگیرند زیرا این احساس را روی اطرافیانتان سرمایه گذاری کرده اید..
 
همه چیز از خواستن شروع می شود
 
یــــــــــــــــاد بگیرید شما در یک چیز اول هستید .
 حتی اگر نخواهید هیچ کسی نمی تواند جز شما در آن اول باشد
 آن هم خودتان بودن است .

 شما اگر خودتان باشید جذابید . زیرا جذابیت مختص هر چیز کمیاب است .و از هر انسان ، تنها یکی به وجود آمده مشکل از جایی شروع می شود که شما آنقدر خود را فراموش کرده اید که دیگر نمی توانید خصوصیات واقعی خودتان را زندگی کنید.برای همین است که به همین شیوه ادامه میدهید .هیچ کسی نمی تواند شما را به خود بیاورد. چون خیلی ها شبیه شما خودشان را چال کرده اند و طبق هنجار های اجتماع بار آمده اند.
 
باور کنید همین الان این نوشته را با لذت می خوانید،اما بعد از ظهر وقتی میخواهید به خیابان بروید طوری لباس میپوشید..

  طوری حرف میزنید طوری رفتار میکنید که دیگران بپسندند آنقدر خودتان نبوده اید که به طور ناخود آگاه از پس خود نبودن بر می آیید.بیایید باور کنید کافیست یک بار باب میل دلتان بچرخید تا شب وقت خوابیدن پر از احساس خوب باشید.
 به درک که دیگران میگویند " این جو گیر رو نگاه کن "
وقتی دلتان میخواهد زیر باران برقصید خوب برقصید ... وقتی دلتان میخواهد رانندگی پشت یک خودرو نه چندان لوکس را تجربه کنید ،این کار را انجام دهید.
 وقتی دوس دارید دستمال گردن بگذارید خوب بگذارید..مهم احساس شماست .
 اگر دیگران هم عکس العملی نشان دادند به پای این بگذارید که شهامت انجام خواسته های درونی خود را ندارند و میخواهند از کسی که این کار را میکند ایراد بگیرند.
 این را بدانید:
 خوشبختی احساسی درونیست که با بدست آوردن نداشته ها ، حاصل نمی شود.
 خوشبختی مستقل تر از این حرفاست که وابسته به بود و نبود ِ چیزی شود و هنگامی حاصل می شود که شما از خویش احساس رضایت داشته باشید.
 
خودتان باشید
 
هر لحظه برای شما زیباست.حتی درد هایتان را دوست دارید زیرا درد هایتان بیشتر از هر چیزی به درونتان تعلق دارند ...دردهایتان را به آغوش می کشید چون که بوی اصالت میدهند.
 و زیبا تر از این ،نخواهد بود.


بستن http://www.hashemraei.com/analysis/cultural-social/about-demand.html
9 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
بیتا : 1392/06/16
0
3

این متن منو یاد این شعر انداخت: نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه کلامم نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چُنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم... گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویــم تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی خودِ تو جان جهانی گر نهانـی و عیانـی تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی تو خود اویی بخود آی تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی و گلِ وصل بـچیـنی... باز هم ممنونم

 

با تشکر

بسیار زیبا بود متن ارسالی شما..

نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: