• پیش از آن که بالا رفتن از نردبان موفقیت را شروع کنید ابتدا مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده‌اید..
  • تنها در آب های آرام است که عکس اشیا قابل رویت است و تنها در ذهن آرام ست که می توانید انعکاس دنیا را تماشا کنید
  • عشق به تنهایی باقی نمی ماند و هیچ معنایی ندارد. عشق باید به مرحله عمل در آید و آن عمل خدمت است..
  • شادمانی ما در گرو شادمانی دیگران است و ما تنها قادر به دریافت شادمانی و آرامش از طریق اهداء آرامش و شادی به دیگران هستیم..
  • هیچ کس آن قدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آن قدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد..
  • عشق انسان را داغ میکند و دوست داشتن انسان را پخته میکند! هر داغی روزی سرد میشود، ولی پخته هیچگاه خام نمیشود..
  • جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • ثروتمند بودن به مقدار پولی که در حساب بانکی توست بستگی ندارد،بلکه به مقدار مهربانی که در قلب توست بستگی دارد.
  • وسعت دنیا هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست..
  • خداوند مهمان قلب های وسیع است.هر چه قلب های ما از کینه پر باشد ، سهم ما از خدا کمتر است..!
  • اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم..
  • هیچ بالشی،نـــرم تر از وجدان آسوده نیست ... !
  • آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند..
  • هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد..
  • چشم بسته هم میتوان راه رفت و زمین نخورد..اگر دستت در دست خدا باشد...!
  • هر کسی را که می بینید با او مهربان باشید. چونکه در حال مبارزه و کشمکش با مشکلات زندگیش است.
  • برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم!!
  • زندگی نقطه چینی است که تو با بودن، تلاش، آگاهی و عشق آن را به خطی برای رسیدن به انسانیت تبدیل می کنی..
  • هرکسی میتواند پنهان شود،این آسان ترین کار است. اما..ایستادن،با حقیقت روبرو شدن و مشکلات را حل کردن آن چیزی است که تو را قوی میسازد.
  • نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند..
  • آرامش اولین نشانه حضور و حلول خداوند در وجود شماست..
  • در ذهن خود افکار خوبی بپرورانید، زیرا هرگز فراتر از افکارتان ترقی نخواهید کرد
  • یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد نمیتوان قاب گرفت. برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
  • یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
  • سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..
  • تمام نظام خلقت از طریق عشق، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است. اگر افکار خود را در جهت این اصول بکار اندازید، هیچ چیزی نمیتواند مانع حرکت شما شود..
  • هيچكس مجبور نيست انسان بزرگي باشد، تنها انسان بودن كافي است.
  • نگرش همانند رنگ شیشه عينکی است که در برابر چشمان ما قرار دارد، به هر چیزی که بنگریم تحت تاثیر آن رنگ قرار دارد.
  • برای رسیدن به کبریا باید نه کبر داشت نه ریا
  • نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم..فقط همین لحظه را دارم،پس طوری از این لحظه لذت خواهم برد که گویی آخرین لحظه عمر من است.

داستانک: هر کسی را بهر کاری ساختند

داستانک: هر کسی را بهر کاری ساختند


گروه: فرهنگی و اجتماعی
تاریخ درج: 1394/04/20
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 2828

کشاورزی که زبان حیوانات را بلد بود، هر شب در مزرعه اش قدم میزد تا به حرف حیواناتش خوب گوش کند.

کشاورزی که زبان حیوانات را بلد بود، هر شب در مزرعه اش قدم میزد تا به حرف حیواناتش خوب گوش کند. یک شب ، گاو نر با اسب از سختی کارش درد دل میکرد:
من از صبح تا شب شخم می زنم. اصلا مهم نیست که هوا گرم است یا پاهای من خسته است یا چقدر به این گردن من فشار می آید. با این حال باید کار بکنم. اما تو یک موجود تنبلی، راحت لم میدهی و جز بردن و آوردن ارباب ار دیگری نداری!
وقت هایی هم که ارباب در شهر کار نداشته باشد تو همه اش میخوری و می خوابی. اسب بر عکس جفتک پرانی هایش پسر خوبی بود و از سر مهربانی و دلسوزی به گاو نر گفت:
خوب دوست عزیز ، تو خیلی سخت ار میکنی. می خواهی که بگویم که چطور می شود یک روز آرام و بی درد سر داشته باشی؟ صبح که ارباب می آید، به محض اینکه خیش را به گردنت می اندازد خودت را به بی حالی بزن. این طوری او فکر می کند که تو مریضی و نمیتوانی کار بکنی.
گاو نظر اسب را قبول کرد و صبح روز بعد، وقتی کشاورز دید که گاو نر مریض به نظر می رسد و نمیتواند زمین را شخم بزند، خیش را به گردن اسب بست تا آن روز اسب زمین را شخم بزند!
 اسب که نیتش کمک به دوستش بود ، تمام روز مجبور شد که به جای گاو نر کار کند . شب که از بند خیش آزاد شد با پای خسته و گردنی زخمی و دلی رنجیده به آخور بازگشت. کشاورز بار دیگر در حیاط مزرعه به گوش ایستاد.
گاو شروع به صحبت کرد: تو واقعا دوست خوبی هستی چون به خاطر نصیحت عاقلانه ی تو امروز را توانستم راحت استراحت کنم .
 
داستان های کوتاه /گفتگوی اسب و گاو نر
 
اسب با عصبانیت جواب داد : و من احمق و ساده دل به یک دوست کمک می کنم و همه ی کارهای او را انجام می دهم!! از این به بعد فقط خودت برو و شخم بزن چون شنیدم که کشاورز به همسرش میگفت: اگر گاو دوباره مریض شد می فرستمش برای قصابی..
 
نتیجه گیری: اگر می خواهید به کسی کمک کنید، طوری عمل نکنید که مجبور شوید بار او را هم به دوش بکشید در حالی که این کار از توان شما ساخته نیست ..

 

مطالب مرتبطی که خواندن آنها را به شما توصیه می کنم :

 مطلب: بهترین راه حل لزوما پیچیده ترین راه حل نیست..

داستانک: آیا سزای خوبی این است؟

داستانک: دوستی و اعتماد

مطلب: تعارف را کنار بگذار

داستانک: قضاوت شتاب زده و پیش داوری

داستانک: قدرنشناسی

داستانک: راه رفتن سگ روی آب

 

 

 

دریافت جدیدترین مطالب سایت از طریق ایمیل:

لینک عضویت در خبر نامه

بستن http://www.hashemraei.com/analysis/cultural-social/هر-کسی-را-بهر-کاری-ساختند.html
1 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: