• نگرش درست،نیمی از موفقیت است!یکی میگفت:شب فرا رسیده است.. در حالیکه دیگری میگفت: صبح در راه است.. !
  • نگرانیهای امروز،از گرفتاریهای فردای شما کم نمیکند..فقط شادی امروزتان را از بین میبرد..!
  • اگر اندیشه‌های منفی را در سر نپرورانید و از این طریق به آنها خوراک نرسانید، آنها از کمبود توجه هلاک خواهند شد.
  • جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • در ذهن خود افکار خوبی بپرورانید، زیرا هرگز فراتر از افکارتان ترقی نخواهید کرد
  • دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی است و مالی که تو را سود ندهد عذاب است..
  • پیروزی یعنی: توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر بدون از دست دادن اشتیاق..
  • نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند..
  • عشق به تنهایی باقی نمی ماند و هیچ معنایی ندارد. عشق باید به مرحله عمل در آید و آن عمل خدمت است..
  • خداوند مهمان قلب های وسیع است.هر چه قلب های ما از کینه پر باشد ، سهم ما از خدا کمتر است..!
  • زندگی نقطه چینی است که تو با بودن، تلاش، آگاهی و عشق آن را به خطی برای رسیدن به انسانیت تبدیل می کنی..
  • تنها در آب های آرام است که عکس اشیا قابل رویت است و تنها در ذهن آرام ست که می توانید انعکاس دنیا را تماشا کنید
  • خدا مرحم تمام زخمهاست.. هرچه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد..
  • ثروتمند بودن به مقدار پولی که در حساب بانکی توست بستگی ندارد،بلکه به مقدار مهربانی که در قلب توست بستگی دارد.
  • هیچ کس آن قدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آن قدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد..
  • خدایا .. مارا ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم..
  • هرکسی میتواند پنهان شود،این آسان ترین کار است. اما..ایستادن،با حقیقت روبرو شدن و مشکلات را حل کردن آن چیزی است که تو را قوی میسازد.
  • شادمانی ما در گرو شادمانی دیگران است و ما تنها قادر به دریافت شادمانی و آرامش از طریق اهداء آرامش و شادی به دیگران هستیم..
  • سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..
  • برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم!!
  • من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام..
  • هیچ بالشی،نـــرم تر از وجدان آسوده نیست ... !
  • یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد نمیتوان قاب گرفت. برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
  • هر کسی را که می بینید با او مهربان باشید. چونکه در حال مبارزه و کشمکش با مشکلات زندگیش است.
  • عمر ما کوتاه نیست، ما کوتاهی می کنیم..
  • تمام نظام خلقت از طریق عشق، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است. اگر افکار خود را در جهت این اصول بکار اندازید، هیچ چیزی نمیتواند مانع حرکت شما شود..
  • آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش..
  • اگر بخشش باعث کوچک شدن می شد.. خداوند اینقدر بزرگ نبود..
  • چشم بسته هم میتوان راه رفت و زمین نخورد..اگر دستت در دست خدا باشد...!
  • برای رسیدن به کبریا باید نه کبر داشت نه ریا

داستانک: هر کسی را بهر کاری ساختند

داستانک: هر کسی را بهر کاری ساختند


گروه: فرهنگی و اجتماعی
تاریخ درج: 1394/04/20
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 2709

کشاورزی که زبان حیوانات را بلد بود، هر شب در مزرعه اش قدم میزد تا به حرف حیواناتش خوب گوش کند.

کشاورزی که زبان حیوانات را بلد بود، هر شب در مزرعه اش قدم میزد تا به حرف حیواناتش خوب گوش کند. یک شب ، گاو نر با اسب از سختی کارش درد دل میکرد:
من از صبح تا شب شخم می زنم. اصلا مهم نیست که هوا گرم است یا پاهای من خسته است یا چقدر به این گردن من فشار می آید. با این حال باید کار بکنم. اما تو یک موجود تنبلی، راحت لم میدهی و جز بردن و آوردن ارباب ار دیگری نداری!
وقت هایی هم که ارباب در شهر کار نداشته باشد تو همه اش میخوری و می خوابی. اسب بر عکس جفتک پرانی هایش پسر خوبی بود و از سر مهربانی و دلسوزی به گاو نر گفت:
خوب دوست عزیز ، تو خیلی سخت ار میکنی. می خواهی که بگویم که چطور می شود یک روز آرام و بی درد سر داشته باشی؟ صبح که ارباب می آید، به محض اینکه خیش را به گردنت می اندازد خودت را به بی حالی بزن. این طوری او فکر می کند که تو مریضی و نمیتوانی کار بکنی.
گاو نظر اسب را قبول کرد و صبح روز بعد، وقتی کشاورز دید که گاو نر مریض به نظر می رسد و نمیتواند زمین را شخم بزند، خیش را به گردن اسب بست تا آن روز اسب زمین را شخم بزند!
 اسب که نیتش کمک به دوستش بود ، تمام روز مجبور شد که به جای گاو نر کار کند . شب که از بند خیش آزاد شد با پای خسته و گردنی زخمی و دلی رنجیده به آخور بازگشت. کشاورز بار دیگر در حیاط مزرعه به گوش ایستاد.
گاو شروع به صحبت کرد: تو واقعا دوست خوبی هستی چون به خاطر نصیحت عاقلانه ی تو امروز را توانستم راحت استراحت کنم .
 
داستان های کوتاه /گفتگوی اسب و گاو نر
 
اسب با عصبانیت جواب داد : و من احمق و ساده دل به یک دوست کمک می کنم و همه ی کارهای او را انجام می دهم!! از این به بعد فقط خودت برو و شخم بزن چون شنیدم که کشاورز به همسرش میگفت: اگر گاو دوباره مریض شد می فرستمش برای قصابی..
 
نتیجه گیری: اگر می خواهید به کسی کمک کنید، طوری عمل نکنید که مجبور شوید بار او را هم به دوش بکشید در حالی که این کار از توان شما ساخته نیست ..

 

مطالب مرتبطی که خواندن آنها را به شما توصیه می کنم :

 مطلب: بهترین راه حل لزوما پیچیده ترین راه حل نیست..

داستانک: آیا سزای خوبی این است؟

داستانک: دوستی و اعتماد

مطلب: تعارف را کنار بگذار

داستانک: قضاوت شتاب زده و پیش داوری

داستانک: قدرنشناسی

داستانک: راه رفتن سگ روی آب

 

 

 

دریافت جدیدترین مطالب سایت از طریق ایمیل:

لینک عضویت در خبر نامه

بستن http://www.hashemraei.com/analysis/cultural-social/هر-کسی-را-بهر-کاری-ساختند.html
1 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: