• نادان خوشبختی را در دوردست‌ها می‌جوید، دانا آن را زیر پای خود می‌رویاند..
  • آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش..
  • برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم!!
  • عمر ما کوتاه نیست، ما کوتاهی می کنیم..
  • آرامش اولین نشانه حضور و حلول خداوند در وجود شماست..
  • یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد نمیتوان قاب گرفت. برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
  • یادت باشد هیچ کجا آنقدر شلوغ نیست که نتوانی لحظه ای با خدا خلوت کنی!
  • هیچ بالشی،نـــرم تر از وجدان آسوده نیست ... !
  • تمامی رفتار بنی آدم متأثر از آنچیزی است که در گذشته اتفاق افتاده است
  • اگر اندیشه‌های منفی را در سر نپرورانید و از این طریق به آنها خوراک نرسانید، آنها از کمبود توجه هلاک خواهند شد.
  • تمام نظام خلقت از طریق عشق، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است. اگر افکار خود را در جهت این اصول بکار اندازید، هیچ چیزی نمیتواند مانع حرکت شما شود..
  • یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
  • خدا مرحم تمام زخمهاست.. هرچه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد..
  • تنها در آب های آرام است که عکس اشیا قابل رویت است و تنها در ذهن آرام ست که می توانید انعکاس دنیا را تماشا کنید
  • نگرانیهای امروز،از گرفتاریهای فردای شما کم نمیکند..فقط شادی امروزتان را از بین میبرد..!
  • هرکسی میتواند پنهان شود،این آسان ترین کار است. اما..ایستادن،با حقیقت روبرو شدن و مشکلات را حل کردن آن چیزی است که تو را قوی میسازد.
  • اگر هنوز دنبال کسی میگردی که زندگی تو را تغییر بدهد.. به آینه نگاه کن..
  • آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند..
  • در ذهن خود افکار خوبی بپرورانید، زیرا هرگز فراتر از افکارتان ترقی نخواهید کرد
  • خدایا .. مارا ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم..
  • برای رسیدن به کبریا باید نه کبر داشت نه ریا
  • دانشی که تو را اصلاح نکند گمراهی است و مالی که تو را سود ندهد عذاب است..
  • پیش از آن که بالا رفتن از نردبان موفقیت را شروع کنید ابتدا مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده‌اید..
  • هيچكس مجبور نيست انسان بزرگي باشد، تنها انسان بودن كافي است.
  • جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • شادمانی ما در گرو شادمانی دیگران است و ما تنها قادر به دریافت شادمانی و آرامش از طریق اهداء آرامش و شادی به دیگران هستیم..
  • پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده و کرم نمی داند که روزی به پروانه ای زیبا بدل خواهد شد. فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست..
  • وسعت دنیا هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست..
  • من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام..
  • نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم..فقط همین لحظه را دارم،پس طوری از این لحظه لذت خواهم برد که گویی آخرین لحظه عمر من است.

مطلب : برایم مهم است که ..

مطلب : برایم مهم است که ..


گروه: فرهنگی و اجتماعی
تاریخ درج: 1395/07/10
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 923

زیبایی ظاهرت و بلندای قامتت برایم چندان مهم نیست، اما آن چه برایم مهم است زیبایی روح تو و ارتفاع اندیشه ات است..

زیبایی ظاهرت و بلندای قامتت برایم چندان مهم نیست، اما آن چه برایم مهم است زیبایی روح تو و ارتفاع اندیشه ات است.

صرف نظر از رنگ و یا حالت چشمانت، نحوه نگاه تو به زندگی  و وقایع برایم مهم است. این که آیا آنقدر توانایی داری تا  زیبایی را در دیگران، طبیعت و کاینات جستجو، کشف و تحسین کنی. آیا رقص گندم ها در گندم زار، صدای برخورد آب با یک قطعه سنگ ، تلاش یک مورچه برای برداشتن باری سنگین تر از توانش و زیبایی پرهای پروانه می تواند تو را به لحظه ای سکوت و ستایش عظمت هستی وادارد؟

زیبایی ظاهرت برایم مهم نیست، اما تعریف تو از زیبایی برایم مهم است. این که آیا  زیبایی را تنها در چشم و ابرو و خط و خال می بینی یا نگاهت می تواند از تمام این عطیه های خداوندی عبور کند و زیبایی هایی روح، قلب و افکار دیگران را ببیند و حس کند.

میزان دارایی و ثروتت برایم مهم نیست، اما می خواهم بدانم آیا مفهوم تو از ثروت تنها ابزارهای مادی و موجودی حساب پس انداز است  و آیا اعتبار و شخصیت تو به این عوامل وابسته است یا درک تو از ثروت آن اندازه عمیق شده است  که تک تک اعضای بدنت، لبخندت و حتی آنزیم ها و مولکول هایی که عملکرد صحیح بدن تو را باعث می شوند، جزو سرمایه و ثروتت به حساب بیاوری.
اعتبار و ارزش افزوده خانواده و دوستانت در نزد تو تا چه اندازه است؟ آیا خودت را به اندازه کافی غنی و ثروتمند احساس می کنی و آیا حاضری دارایی ات را با دیگران به اشتراک بگذاری؟

آیا به این باور رسیده ای که با به اشتراک گذاشتن ثروتت، نه تنها چیزی از آن کاسته نمی شود که فزونی نیز می یابد؟

 آیا اگر روزی به هر دلیل تمام ثروت های مادی ات را از دست بدهی، باز هم خود را ثروتنمد می دانی یا نه؟

اندوخته های مالیت یا سهام بانکی ات برایم مهم نیست، اما برایم مهم است که آیا ثروتمند زندگی می کنی یا نه؟ آیا ثروتمندی به منش تو تبدیل شده است یا خیر؟

برایم مهم نیست چند سال از من بزرگتر یا کوچکتر هستی اما آن چه برایم مهم است این است که آیا به عنوان یک "انسان" از رسالت خود آگاهی داری و آیا رشد، تکامل و تعالی  برنامه هر روزه توست  یا تنها گذران عمر می کنی؟ آیا رو به راه پیشرفت و کمال قرار داری و در این مسیر گام بر می داری یا  چون یک دیوار آجری ، تنها سلول های سازنده کالبدت افزایش می یابد ؟
آیا تو مفهوم بلوغ را درک کرده ای یا تنها سلول های پیکرت بنا به دستور بقائی که از طرف ژن هایت صادر می شود،  این وظیفه را درک کرده و متعهد به اجرای برنامه های از پیش تعیین شده بلوغ هستند؟
آیا آن قدر بالغ و پخته شده ای که بتوانی مسئولیت زندگی ات را به عهده بگیری؟

از طرف دیگر، آیا هنوز آنقدر شور جوانی در سر داری که "رویا"  داشته باشی ، به دنبال آن بروی و برای تحقق آن تلاش کنی و برنامه داشته باشی؟ آیا آنقدر اشتیاق داری که رویای رسیدن به رویایت  آرام و قرار از تو برباید، خواه رویایت بزرگ و خواه کوچک باشد.

آپدیت شدن / به روز شدن /

مدرک یا تحصیلات دانشگاهی تو برایم  چندان مهم نیست، اما می خواهم بدانم آیا آنچه تا کنون آموخته ای تنها در حد محفوظات باقی مانده است یا به صورت عمل در تو نهادینه شده است. مهم نیست "دانشمند" باشی یا نباشی یا از کدام دانشگاه  و در چه رشته ای فارغ التحصیل شده باشی، اما می خواهم بدانم آیا دانش ، به صورت خرد و پندار نیک ،در گفتار و کردارت عینیت یافته است ؟
 آیا با دانش آموختگی، آموختن هم در تو به پایان رسیده است و از درد تحصیل فارغ شده ای یا هنوز آموختن در تو جاری و زنده است؟

آیا می توانی درس های زندگی را از ورای وقایع مختلف روز مره بیرون بکشی و آیا برای تو کلاس درس فقط فضایی در دانشگاه با چند صندلی و تخته و سیستم و استاد است و یا آمادگی این  را داری که در صف نانوایی، درون تاکسی و یا خانه یک پیرزن ساده روستایی درس بیاموزی و دانش بیاندوزی؟

شغل تو برایم چندان مهم نیست، اما می خواهم بدانم آیا در هر شغلی که هستی  آرمان های بزرگ برای دستیابی داری  یا شرایط  موجود را پذیرفته ای و مایل به تغییر آن نیستی؟ آیا برای فتح قله های رویاهایت تلاش می کنی یا تنها منتظر ایستاده ای تا  کسی تو را به نوک قله برساند؟ آیا "شدن" برنامه و هدف تو در زندگی است یا به "بودن" قناعت کرده ای؟

اصل و نسب خانوادگیت برایم مهم نیست، ولی آن چه برایم مهم است این که آیا تعلق داشتن به خانواده ای بزرگ زاده و پر آوازه برای تضمین خوشبختی و آینده تو کافیست یا برای ساختن آینده ات به پاهای خودت تکیه داری؟ آیا سابقه اجدادی جزو افتخارات تو به مشار می رود یا آن چه خود در به دست آوردن آن نقش داشته ای به تو هویت و اعتبار می بخشد؟ آیا آن قدر جسارت و اراده و همت داری تا تو آن کسی باشی که آینده روشنی را برای نسل بعدی خویش رقم بزند؟

ایرادهای تو برایم مهم نیست، اما می خواهم بدانم  آیا در جستجوی اصلاح آن ها بر می آیی یا آن ها را به عنوان جزیی از شخصیتت و به عنوان یک اصل غیر قابل تغییر پذیرفته ای؟ آیا با هر شکست، خودت هم شکست می خوری یا توان دوباره برخاستن و بازسازی خودت را از تکه های شکسته شده داری؟ آیا اگر بارها و بارها شکست بخوری، باز هم می توانی به غروب خورشید خیره شوی  و شکوهش را ستایش کنی یا این که تمام هستی و آفرینش را مقصر ناکامی هایت میدانی؟ آیا اگر امروز شکست بخوری، می توانی فردای جدیدت را با اشتیاق  و ایمان بیشتری نسبت به روز قبل آغاز کنی؟

گذشته تو برایم مهم نیست، اما آنچه برایم مهم است حال و آینده توست؛ زیرا در همه دیروزهای  تو درس هایی برای زندگی امروز و فردایت وجود دارد ؟ آیا قدرت رسیدن از "حال بد" به "حال خوب"  را داری ؟ آیا به اهمیت هر روز و هر طلوع خورشید به عنوان هدیه و فرصتی برای تبدیل شدن به خود واقعی، بی نظیر، منحصر به فرد و یگانه ای که تکرار ناشدنی است،  واقفی؟

مذهب تو برایم مهم نیست، اما می خواهم بدانم آیا خداوند را فقط در کتاب های دینی، انجام عبادات و  رفتن به مکان های مذهبی جستجو می کنی یا زدودن اشکی از گوشه چشم دردمندی، کشیدن دست نوازش بر سر کودک یتیمی و غذا دادن به حیوان گرسنه ای را عبادت می دانی؟
آیا تنها در محراب مسجد سجده می کنی یا رگبرگ های ظریف برگ درخت  و عظمت ستارگان شب هم می تواند تو را به سجده در آورد؟ آیا صدای خداوند که تو را به رستگاری دعوت می کند را فقط در بانگ اذان و صوت قرآن می شنوی یا نغمه پرندگان، صدای جیرجیرک و صدای سقوط آب از آبشار را نیز از جانب خداوند میدانی که تو را به سوی بهترین اعمال و تفکر راهنمایی می کند؟
آیا تنها 124 هزار پیامبر را به عنوان فرستاده های خداوند می شناسی یا قادری تا رسالتی را که خداوند به عهده کاکتوس، زنبور  و ..... نهاده است را نیز دریابی و پیام آنان را که از طرف خداوند ارسال شده است، درک کنی؟
آیا خودت را به عنوان "معجزه بزرگ خداوند" باور داری یا  تنها ید بیضا و شکاف نیل و .... را معجزه او می دانی؟

برایم مهم نیست چقدر در آسایش و رفاه به سر می بری ، اما آیا می توانی طوری زندگی کنی تا دنیا را حداقل برای یک نفر مکان بهتری برای زیستن نمایی؟

برایم مهم نیست با چه تعدادی از افراد جامعه در ارتباطی و ارتباط تو با آن ها  چه اندازه عمیق است، اما می خواهم بدانم آیا می توانی چون خورشید، روز آن ها  را روشن کنی و به زندگی تاریک و سرد آن ها گرما و روشنایی ببخشی؟ 

آیا می توانی به آن ها کمک کنی تا موفقیت شان را جشن  بگیرند یا همیشه به آبی می مانی که آتش اشتیاق آن ها را خاموش می کنی و یا به رعدی که بر سر آرزوهای آن ها خراب می شوی و جوانه رویاهایشان را ریشه کن می کنی و باران وحشت و دلهره در دل اطرافیانت می باری؟
برایم چندان مهم نیست دیگران درباره تو چگونه صحبت می کنند و چه برداشتی از تو دارند، ولی می خواهم بدانم تو درباره دیگران چگونه اظهار نظر می کنی؟ 
آیا  آن قدر شهامت و انصاف داری که حتی هنگام صحبت درباره دشمنانت خوبی های آن ها را از دل بدی هایشان بیرون بکشی و با تمام رنجش و حتی گاه کینه ای که ممکن است به حق از آن ها در دل داشته باشی، محاسنشان را به زبان بیاوری؟ آیا تو انسان ها را سیاه و سفید می بینی یا توانایی این را داری که انسان ها را گام هایی از خاکستری و یا حتی رنگی ببینی ؟
برایم مهم نیست  چقدر غرق در نعمت و خوشبختی هستی ، اما می خواهم بدانم  آیا قدرشناس آن چه به تو بخشیده شده است، هستی  و با شکرگزاری، دریچه های گشایش نعمت را به روی خود و اطرافیانت باز نگه می داری یا حق خود را از هستی بسیار زیاد و داشته هایت را اندک می دانی؟

آیا تا کنون شده  که از عزیزی صرفا به خاطر بودنش یا از  کودکی به معصومیتش و یا از غریبه ای به خاطر لبخندش تشکر کنی؟
برایم مهم نیست چقدر رمانتیک و احساساتی هستی  و چه اندازه می توانی  کلمات عاشقانه بر زبان جاری سازی و یا برایم شعرهای عاشقانه بخوانی، اما می خواهم بدانم آیا  در طوفان حوادث ، در قلب مخاطرات زندگی ، در نشیب و  فراز موج ها، تو در کنار من خواهی بود و  به من پشتگرمی یا دلگرمی خواهی داد یا ترجیح می دهی  در ساحل امن زندگی بایستی  و تنها از فاصله دور برای من دست تکان دهی ، آیا می توانی  کشتی زندگی را از بین طوفان های سهمناک عبور دهی یا ترجیح می دهی  لنگر بیندازی  و هم چنان به انتظار می مانی تا دریا آرام گیرد .

 

وضع مسکن تو برایم مهم نیست، این که خانه ارث پدری توست، خود آن را خریده ای و یا در منزل اجاره ای کس دیگری زندگی می کنی چندان اهمیتی ندارد، اما آن چه برایم مهم است تعریف تو از خانه است، آیا  تو تفاوت "خانه " و "ساختمان" را می دانی یا از نگاه تو اینها یکی است؟

برایم مهم است که در "خانه " چه چیزی را طلب می کنی و آیا بنایی زیبا، لوکس و مجلل با اثاثیه ای قیمتی و عتیقه می تواند تعریف تو را از "خانه" تکمیل کند و آرامش را برایت به ارمغان بیاورد  یا به چیزی فراتر از این ها برای رسیدن به راحتی و استراحت نیاز داری؟

وسعت خانه ات برایم مهم نیست اما آن چه مهم است این که آیا  در خانه ات به روی دیگران باز است و در مواقع نیاز، خانه ات می تواند پناهی برای درماندگان یا حتی مامنی برای دوستان و آشنایانت باشد؟.....

از سری نوشته های همراه ارجمند خانم زهرا لاری

 

مطالب مرتبطی که خواندن آنها را به شما توصیه می کنم :

مطلب: تو خودت را بالا بکش!

مطلب : خدا حافظ شماست..

مطلب: شما به دیگران چگونه احترام می گذارید؟!

مطلب: رویکرد سیستمی در تجربیات زندگی

مطلب : من یک زنم یک حوای عاشق !

مطلب : صورت و سیرت زیبا

مطلب : حکایت برخی آدمها و خانه های قدیمی ایرانی  

بستن http://www.hashemraei.com/analysis/cultural-social/نوشته-های-زهرا-لاری.html
21 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نرگس تارا : 1395/08/30
0
15

بسیار زیبا و دلنشین بود

سپاس از ارائه بازخورد ارزنده و خوبتون ...

نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: