• جامعه ای فرزانگی و سعادت می یابد كه خواندن، كار روزانه اش باشد..
  • چشم بسته هم میتوان راه رفت و زمین نخورد..اگر دستت در دست خدا باشد...!
  • نگرانیهای امروز،از گرفتاریهای فردای شما کم نمیکند..فقط شادی امروزتان را از بین میبرد..!
  • هر اندیشه مثبت و شایسته ای به چهره انسان زیبایی می بخشد...
  • پیروزی یعنی: توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر بدون از دست دادن اشتیاق..
  • اگر بخشش باعث کوچک شدن می شد.. خداوند اینقدر بزرگ نبود..
  • تمامی رفتار بنی آدم متأثر از آنچیزی است که در گذشته اتفاق افتاده است
  • برای رسیدن به کبریا باید نه کبر داشت نه ریا
  • ثروتمند بودن به مقدار پولی که در حساب بانکی توست بستگی ندارد،بلکه به مقدار مهربانی که در قلب توست بستگی دارد.
  • هیچ بالشی،نـــرم تر از وجدان آسوده نیست ... !
  • اگر هنوز دنبال کسی میگردی که زندگی تو را تغییر بدهد.. به آینه نگاه کن..
  • آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش..
  • تمام نظام خلقت از طریق عشق، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است. اگر افکار خود را در جهت این اصول بکار اندازید، هیچ چیزی نمیتواند مانع حرکت شما شود..
  • وسعت دنیا هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست..
  • خدایا .. مارا ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم..
  • در ذهن خود افکار خوبی بپرورانید، زیرا هرگز فراتر از افکارتان ترقی نخواهید کرد
  • آگاهی، چراغ راه توسعه و تعالیست..
  • آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند..
  • هر کسی را که می بینید با او مهربان باشید. چونکه در حال مبارزه و کشمکش با مشکلات زندگیش است.
  • برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم!!
  • هرکسی میتواند پنهان شود،این آسان ترین کار است. اما..ایستادن،با حقیقت روبرو شدن و مشکلات را حل کردن آن چیزی است که تو را قوی میسازد.
  • انسان خوبی باش اما وقتت را برای اثباتش به دیگران هدر نده..
  • یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
  • سازت اگر عشق را بنوازد همه ی خلقت به رقص می آیند..
  • برای رسیدن به روزهای خوب باید چند روزی را سخت گذراند..
  • یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد نمیتوان قاب گرفت. برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
  • اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم..
  • بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آن است..
  • هیچ کس آن قدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آن قدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد..
  • نگرش درست،نیمی از موفقیت است!یکی میگفت:شب فرا رسیده است.. در حالیکه دیگری میگفت: صبح در راه است.. !

داستانک : درس معلم ار بود زمزمه محبتی !

داستانک : درس معلم ار بود زمزمه محبتی !


گروه: فرهنگی و اجتماعی
تاریخ درج: 1397/09/02
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 66

در زیر به سه داستان واقعی اشاره میکنم: داستان نابغه ساختن مادر ادیسون از فرزندش و

در زیر به سه داستان واقعی اشاره میکنم . داستان اول رفتار معلمی است که با رویکردی صرفا واقع بینانه و بدون هیچگونه نگرش مثبتی اتخاذ شده و معلم دوم ، به این مهارت شخصیتی رسیده که همه ی دانش آموزان توانمندند به شرط آنکه آموخته باشیم چگونه این استعداد ها را شناسایی و پرورش دهیم و سومی هم یکی از هزاران معلم عاشق ایرانی است که با کار خلاقانه اش انگیزه مضاعفی به دانش آموزان خود داده است :

داستان اول :

داستان نابغه ساختن مادر ادیسون از فرزندش

گفته اند وقتی ادیسون به مدرسه رفت، بعد از چند روز معلم کلاسشان نامه ای را به ادیسون داد و گفت آن را به مادرت بده.
مادر ادیسون نامه را باز کرد و دید نوشته: فرزندتان کودن است، مدرسه ما جای کودن ها نیست.


ولی مادر، نامه را برای ادیسون این گونه خواند: فرزند شما نابغه است مدرسه ما نمی تواند بیشتر از این آموزش دهد شما شخصا آموزش او را به عهده گیرید. و مادر ادیسون در منزل به او آموزش می دهد و با او کار می کند.
ادیسون در 13 سالگی اولین اختراعش را به ثبت می رساند.

مدتی پس از فوت مادر، یک روز ادیسون برای خود جشن تولد می گیرد و در آن جشن، صندوق خاطرات مادرش را آورده، نامه را در جمع بازکرده تا به همه بگوید که من از بچگی نابغه بودم؛ با دیدن اصل نامه شروع به گریه می کند و در آنجا او پی می برد چطور مادرش از ادیسون کودن، یک ادیسون نابغه ساخت.


داستان دوم :

تفاوت نگاه و نگرش دو معلم با یک دانش آموز :

در یکی از مدارس، معلمی دچار مشکل شد و موقتا برای یک ماه معلم جایگزینی بجای او شروع به تدریس کرد. این معلم جایگزین در یکی از کلاسها سوالی از دانش آموزی کرد که او نتوانست جواب دهد، بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن کرده و او را مسخره می کردند. معلم متوجه شد که این دانش آموز از اعتماد بنفس پایینی برخوردار است و همواره توسط هم کلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد.

زنگ آخر فرا رسید و وقتی  دانش آموزان از کلاس خارج شدند، معلم آن دانش آموز را فرا خواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده، آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند.

در روز دوم معلم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند، دستش را بالا ببرد. هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند.

تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچه ها بود.

 بچه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند. معلم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند. در طول این یک ماه، معلم جدید هر روز همین کار را تکرار می کرد و از بچه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبت قرار می داد.

کم کم نگاه همکلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد. دیگر کسی او را مسخره نمی کرد. آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر  آن شخصی که همواره معلم سابقش "خِنگ " می نامید، نیست. پس دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند.

آن سال با معدلی خوب قبول شد. به کلاس های بالاتر رفت. در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد.

مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است.

این قصه را دکتر (علی ملک حسینی) در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود، نوشته.

انسان ها دو نوعند: نوع اول کلید خیر هستند. دستت را می گیرند و در بهتر شدنت کمک کرده و به تو احساس ارزشمند بودن می دهند نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اولین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و بدشانس بودن را به او منتقل می کنند. این دانش آموز میتوانست قربانی نوع دوم این انسان ها بشود که بخت با او یار بود

داستان سوم و یک نمونه از

ابتکار تحسین برانگیز بانوی معلم هرمزگانی برای شادی دانش آموزان مناطق محرم

ابتکار یک معلم در جزیره قشم باعث خوشحالی و ذوق زدگی دانش آموزان شد. این معلم به مناسبت روز جهانی کودک از بچه‌ها خواست تا روی یک پارچه نقاشی‌های خود را ترسیم کنند و در اقدامی جالب در روز دانش آموز با پوشیدن مانتویی که حالا از پارچه‌ ای که با نقاشی بچه‌ها مزین شده بود سر کلاس درس آنان را ذوق زده کرد.

 

معلم خوش ذوق هرمزگانی خانم طیبه گورانی

در ادامه می توانید با یک معلم خوش ذوق دیگر ایرانی آشنا شوید : مطلب: با قهرمانان ملی ۲ (محمدعلی محمدیان)

بستن http://www.hashemraei.com/analysis/cultural-social/داستان-کوتاه-معلم.html
2 توصیه به دیگران
نظرات بینندگان
نظر شما:
* نام:
* آدرس ایمیل:
آدرس سایت:
* متن نظر:
* کد امنیتی:
نام شما:
ایمیل مقصد: